الشيخ الصدوق ( مترجم : گيلاني )

97

الخصال ( فارسي )

بن عمرو حرام پدر جابر بن عبد الله . چهارم - رافع بن مالك . پنجم - سعد بن عباده ، ششم - منذر بن عمرو . هفتم - عبد الله بن رواحه . هشتم - سعد بن الربيع . نهم - عبادة بن صامت بود كه هر كس در پناه يكى از اين اشراف خزرج در شهر مدينه مىزيسته ، كسى متعرض او نمىشده . و از تيرهء اوس . دهم - ابو الهيثم بن تيهان بود . يازدهم - اسيد بن حضير . دوازدهم - سعد بن خيثمه است ، صدوق گفته : من ايشان را در كتاب نبوت آورده‌ام . مصنف گفته : نقيب سرشناس دودمان و ناحيه است ، و به معنى محل اعتماد آمده و به معنى و به معنى امين است گواه بر قوم خود و نقيب در اصل لغت عرب از نقب گرفته شده كه سوراخ گشاده در زمين و كوه است و آن را نقيب گفته‌اند ، چون از احوال قومى كه بر ايشان گماشته شده آگاهى دارد ، چنان كه از رازهاى نهفته جستجو مىگردد . و معنى گفتهء قرآن : دوازده نقيب از ايشان يعنى بنى اسرائيل فرستاديم . اين است كه از هر سبطى نماينده‌يى گرفتيم و با او در كار دين پيمان بسته شد . برخى گفته‌اند كه اين نقيبان به شهرستانهاى عمالقه فرستاده شدند تا از حال آنان آگاه گردند و پيش موسى باز گردند و قوم خود را از نبرد با سركشان منع كردند . زيرا از آمادگى آنان در هراسى افتادند .